محمد رضا واليزاده معجزى
317
تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )
به زندان بردند . « 1 » بعد از نظر على خان رضا قلى خان و سرتيپ خان و نظر على مير بيك را نيز به چوب بسته و بعد از جارى شدن خون از زير ناخنهايشان آنان را نيز به زندان تحويل دادند . در ميان اين خوانين فقط كرم اللّه خان كاكاوند ذمه خود را از ماليات برى كرد يعنى مداركى را به عين الدوله ارائه داد كه به موجب آن مدارك معلوم شد با اجازه و دستور شخص عين الدوله وجوه ماليات كاكاوند را بابت قيمت مقادير زيادى گليم كه از هرسين خريدارى كرده و به بروجرد فرستاده به فروشندگان گليمها كه هويت آنان محرز بود ، پرداخته و به اين طريق حساب خود را تصفيه كرده [ است . ] عين الدوله در قبال مداركى كه كرم اللّه خان ارائه داد نتوانست او را هم بدهكار سازد و لذا از چوب او در امان ماند . خبر زندانى شدن و چوب خوردن نظر على خان امرايى كه به طرهان رسيد ، جعفر خان برادر او عائله خودش و عائله نظر على خان را از طرهان بهسمت كرمانشاه حركت داد و به اقبال الدوله حكمران كرمانشاه پناهنده گرديد بدين نحو كه نخست محمد حسين خان سررشتهدار از بيم اينكه مبادا اقبال الدوله از نظر اشتراك مساعى و همكارى با عين الدوله آنها را دستگير كرده به بروجرد بفرستد ، قبلا نزد اقبال الدوله رفت و از او استدعا كرد كه به او تأمين بدهد كه عائله نظر على خان و جعفر خان و ساير متعلقين آنها را از طرهان به كرمانشاه ببرد كه در پناه حكومت اقبال الدوله از هرنوع تعرضى مصون و محفوظ باشند . اقبال الدوله تقاضاى سررشتهدار را پذيرفته و به آنها تأمين داد و آنگاه سررشتهدار به طرهان مراجعت كرده ، عيالات نظر على و جعفر خان را با عائله خودش حركت داد و در نقطه نامرئى از كرمانشاه سكونت گرفت و خود سررشتهدار هم غالبا ملازم حضور اقبال الدوله بود . و چون مشاراليه مردى فهميده و خوش گفتار بود ، در اثر مراوده زياد مورد توجه و محبت اقبال الدوله واقع شد و سررشتهدار در مقام استفاده از اين محبت حكمران كرمانشاه برآمد و از او تقاضا كرد كه جهت ترخيص نظر على خان امرايى شرحى دوستانه به عين الدوله بنويسد . بديهى است خود نظر على خان هم براى اقبال الدوله ناشناس نبود و خود و خانوادهاش را به خوبى مىشناخت و به واسطه همين شناسائى بود كه به برادر و عائله او تأمين داد و آنها را در پناه خود گرفت .
--> ( 1 ) . نظر على خان بعد از رهايى از زندان عين الدوله هميشه به مناسبت براى اطرافيانش نقل مىكرد كه عين الدوله چنان چوبى به من زد كه حالا بعد از گذشتن سالها وقتى مىبينم كسى به كسى چوب مىزند ناخنها و استخوانهاى من درد مىكند .